X
تبلیغات
زولا
ناهه ودکتر ژیواگو
  
 چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار . . .
 
آرشیو
موضوع بندی
 
یکشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1395

ماه

برای تمام پنجره ها قصه می گوید

وکلمات نقره ایش  پلک هایشان را نوازش می کند

و همه می خوابند

جز یکی

که نه داستان می خواهد نه خواب...

ماه

ماه

ماه را می خواهد


 
سه‌شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1395

دری که پشت پرده ی گل ها مانده و نمی خواهد گشوده شود مبادا این پرده ی جاندارِ هزار رنگ را پاره کند

محکم می چسبد به  چارچوب کهنه ای که زنگ زده است و گاهی که نفسش به شماره میفتد و دلش گشایش می خواهد

مشتش را چنگش را قلبش را می بیند که در خود فشرده می شوند و کبود می شوند و ... یادش به بنفشه ها میفتد و

دوباره صدایی در سرش می پیچد که بنفشه ها و رز ها و اقاقی ها و نسترن ها و ختمی ها باید بمانند و  بسته ماندن من 

تضمین باز ماندن و دوام لبخند آن هاست...

دری هست که تکیه داده به کاه گل و بویِ گم شده ی آدم  

ذهنش لبریزِ رفتار ساده ی علف ها و باد است

قلبش شیفته ی پرنده و شکفتن

و می خواهد گُل باشد به جای در

تا باز شدنش 

تولد رنگ ها و شادی باشد

نه اجبار برای عبور

نه رفتن و نماندن

نه گذشتن ... بازگشتن باشد

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 424096


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار
شناسنامه کامل من...