ناهه ودکتر ژیواگو
  
 چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار . . .
 
آرشیو
موضوع بندی
 
جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1391



نه برای کاری نه برای خاطر یاری نه برای اظهار حضوری نه برای ابراز شعوری نه برای بود و نه برای نبود .. فقط و فقط چون دلم می خواست بدانم شاعری روی سنگ قبرش چه نوشته  است دنبال شعر روی سنگ مزار حمیدی شیرازی می گشتم. این که حمیدی که هست و که نیست و چه کرده و چه نکرده و چه نکرده که باید می کرد و چه کرده که نباید می کرد و ... به من نیست  چون که نوشتن و گفتن از ین قسم مسایل درخور همان استادنماهای بزرگوار دانشگاه هاست و ...  که جز نشستن پشت میزهای بزرگ و فخر فروختن به نداشته هایی که در سرشان پرورانده اند، نه می توانند و نه می دانند و نه می خواهند  عملی ...

به هرحال بعد از گشت و گذار بسیار و سر زدن به این سایت و ان سایت و خواندن احوال تهوع آور فروتنانه ی بعضی از همین افراد، هیچ چیزی دستگیرم نشد و حتی مصراع اول شعر مزار حمیدی هم نوشته نشده بود. یعنی فضای مجازی و این همه فاضل و فضول اما دریغ از کاری که برایشان سودی نداشته باشد.. کاری که فقط برای دلشان باشد و برای رضایت دلشان ؛ همین و همین. 

یعنی از خویش برون آمده و از خود رها شده ای در آن میان نیست انگار، جماعت ادبای امروز گرفتار خود مانده اند و رحمم می آید بر حالشان.

نه؛ بیهوده گشته بودم. استادنماها که به دنبال پیامک دادن به  شاگردان نسوان و ادب دوستان از مدار افتاده اند و بقیه هم آنقدر مشکل و معضل دارند که توانشان نیست. ضمنا استادانی که باید راه بنمایند و دست بگیرند هم یا پشت کتاب های قطور پنهان کرده اند چهره و قلب هایشان را و یامشغول پیامک و  فضلریزی اند روی دیگران و ...    بماند.

این شد که امروز صبح ( جمعه ) به حافظیه رفتم و ضمن عکس گرفتن از سنگ مزارهای جناب حمیدی و جناب لطفعلی صورتگر و جناب امداد و جناب کاظمی شیرازی و جناب رسول پرویزی ،متن سنگ مزار حمیدی شیرازی و لطفعلی صورتگر را رونویسی کردم و این جا برایتان می آورم.

چرا این دو تن ؟ نمی دانم

مهم متن شعر ها بود که نوشتنشان نیاز داشت از قلم و مچ و انگشت و کاغذ و چشم و ذهن مایه بگذاری، پس عکسی که گرفتم چندان مهم نبوده برایم که برایش کار خاصی کنم. بیشتر به شعر پرداختم که کامل باشد و فکر می کنم شعرزیبایی است..

شعر مزار حمیدی شیرازی(1293- 1365)

از غمی می سوزم وناچار سوزد از غمی

هر که را رنج درازی مانده و عمر کمی

دل که از بیم فنا چون بحر پروایی نداشت

دم به دم بر خویش می لرزد کنون چون شبنمی 

گاه گویم زندگانی چیست؟ عین سوختن

تا نمیرد شمع از سوزش نیاساید همی

چشم بینا نیست مردم را و این بهتر که نیست

ورنه هر گهواره ای گوری ست، هر عیشی غمی

درد بی درمان من ای کاش تنها مرگ بود

ای بسا دردا که پیشش مرگ باشد مرهمی

گر زچشم من به هستی بنگری بینی مدام

خواب شوم ناگواری، عیش تلخ درهمی

ور بجویی از زبان کلک من معنای عمر

دردجانسوز فریبایی بلای مبهمی

وان بهشت و  دوزخ یزدان که از آن وعده هاست

با تو بنشستن زمانی، بی تو بنشستن دمی




شعر سنگ مزار لطفعلی صورتگر( 1279- 1348)

گویند به اقصای جهانست دیاری

کانجا نکند حسرت و اندوه گذاری

آن جا نبود ظلمی  و هر جا که چنین است

فرخنده زمینی بود و نغز دیاری

خلقی  همه ناکرده گناه اند و به دلشان

هرگز زخطایی ننشسته است غباری

یک ناله برون نامده آن جا ز گلویی

الا که ز هجر گلی از نای هزاری

نبود ستم و جور درآن جا که گذارند

پیران جهان دیده به هر کار قراری

سر منزل عشق است و لی هجر سیه روز

نابسته دمی طرف گرفته است کناری

ای سرو خرامنده تو را جایگه آن جاست

زیرا که جهان چون تو ندیده است نگاری

من نیز به دنبال تو آیم که خوش آید

شوریده به هر کوی دویدن پی یاری

آن جا بنشینیم و اگر بخت مدد کرد

ریزم به رهت از گهر اشک نثاری



امیدوارم  دوستانی که مثل من _ بی دلیل ، یا بهتر بگویم به دلالتِ دل- دلشان کشید شعر روی مزار حمیدی و صورتگر را بخوانند ؛ یا کسانی که اصلا به این موضوع فکر نکرده بودند و حالا با دیدن این دو شعر آگاهیشان از مزار این دو شاعر شیرازی که در حافظیه مدفون‌اند افزون شد،

از این دو شعر خوششان بیاید.

یادتان باشد دعا کنید برای تغییر حال و بهبود احوال نامیمون ادیب نمایان این روزگار دغل پرور که گوهرشان را در بازاری کاسد و بی حاصل می فروشند

و فاتحه ای هم از ژرفای دل برای همه ی درگذشتگان بخوانید

و بفرستید به دیاری که روزی خانه ی مانیز خواهد شد ..




برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 424372


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار
شناسنامه کامل من...