ناهه ودکتر ژیواگو
  
 چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار . . .
 
آرشیو
موضوع بندی
 
چهارشنبه 21 تیر‌ماه سال 1391



نتوانستم سوار برکالسکه‌ی کارت‌پستال‌های دیدنی

مسافر خوشبخت  رگ‌های  آبی و قرمز و سبز و زرد نقشه‌های جغرافیا  باشم

نتوانستم  امیرزاده‌ی  زلال  کاشی‌های آسمان بمانم

نتوانستم آن‌چه را که در چشم‎‌ها و دلم آویخته بودم  

_ و در آیینه و در قطره‌های اشکم هر لحظه و هر کجا می‌دیدمش و می‌خواستم  _

از دست‌های چراغ جادوی بخشند‌ه‌ام     به‌هبه    به‌امانت   حتا نَفَسی به‌یادبود    بگیرم

نتوانستم تفاوت ارتفاع  نردبان کلمه‌ها و نردبان سکه‌ها را بفهمم و بفهمانم

نتوانستم دفترچه‌های ممنوعهی جهان را به زبانی واحد  ترجمه کنم

 تا همه  بدانند معنای  آزادی در همه‌ی زبان‌هاو زمان‌ها،  واژه‌ی انسان است..

 

 

نه شادم     نه اندوه‌ناک

نه شادی‌ام  نه غم

تنها  ازین  همنشینیِ عُمرانه  با « قایق »و  « آبی » و « بلندا » و « رهایی » 

احساس جاودانگی می‌کنم

و فکر می کنم   همین      همین و بس است        که هست  ..

 




برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 424372


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار
شناسنامه کامل من...