ناهه ودکتر ژیواگو
  
 چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار . . .
 
آرشیو
موضوع بندی
 
یکشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1390




 

 

 

پسرم   سوار بر کشتی پرنده‌اش  دست تکان می‌دهد و می ‌گذرد

همسرم بر طنابی لرزان      تعادلش را می‌آزماید   سمتی ظرفِ غذا و سوی دیگر  فلسفه‌ی سازها و صداها

و من نت‌ها را می بینم که در قابلمه قُل قُل می کنند

و بادی را   که در خیال و واقعیت  یکسان  هوهومی کند و   میچرخد  ..

 

و احساس می کنم چه قدر خوشبختم

حتا اگر مجال نداشته باشم مچ پایم را برهانم از این لنگر هزار تنی

یا  این زنجیرها ی زنگ زده را از دور گردنم و  دست هایم   باز کنم   ..

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 424372


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار
شناسنامه کامل من...