ناهه ودکتر ژیواگو
  
 چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار . . .
 
آرشیو
موضوع بندی
 
جمعه 20 خرداد‌ماه سال 1390



صبح

می‌پوشد   لباس‌هایش را      رازهایش را

و بیرون می‌رود   ازخودش   ازخانه

شب

می‌آید   به اتاقش    به خودش

ورق می‌زند پلک‌هایش را 

به دنبال چشمه‌هایی که تمام روز 

از روی برگ‌ها

روی چهره‌ها

روی دل‌ها

سرچارراه‌ها

پشت درهای بسته

تشنه

تنها

تکیده

یافته وُ نگاهشان داشته ..


بی‌که‌بیندیشد     - یا بتواند بیندیشد - 

چشمه‌ها را بیرون می‌آورد وُ روی کاغذش می‌ریزد

بعضی روزها تر هستند وُ طراوت دارند

و بعضی روزها خشکیده‌اند وُ  ازدست‌رفته ..

کاری به خشک وُ ترها ندارد

اشکش را می‌ریزد وُ دلی سبک می‌کند..


بعضی ها   چشمه‌های او را شعر می‌گویند

و بعضی    پلک می‌زنند وُ می‌گذرند 










برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 424372


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار
شناسنامه کامل من...