X
تبلیغات
زولا
ناهه ودکتر ژیواگو
  
 چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار . . .
 
آرشیو
موضوع بندی
 
پنج‌شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1390




 چه پنجه‌های درنده‌ای   نوشته‌ام امروز

 چه عینک‌های دوده گرفته‌ای 

این همه ویرانی .. 

برای امروز کافی ست 

دلم می‌خواهد  فردا    شکوفه‌ای     سیبی    خورشیدی   بنویسم







 
پنج‌شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1390





از اندوهم در این کاسه ریخته ام 

گاهی انگشتی در آن بزن   و روی هر چیزی دلت خواست

مثلا روی صورت و نام آن ها که دوست‌تر داری  بکش

ببین چه از آب در می آیند

یک بار هم کمی از آن را در چای و غذا و هوایت بریز ببین طعم ها چه بر سرشان می آید

نمی گویم کاسه را بردار و بپاش بر زندگی ات 

چون دلم نمی آید مانند من   

جهانی را که به آن دل‌خوشی ..







 
پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390



چیست

که گاه 

دست مرا برمی‌دارد وُ در دستِ تو می‌گذارد

وَ کهکشان کهکشان  فاصله را 

نیست می‌انگارد ..







 
پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390




انگار خیالِ‌راحت وُ کتاب وُ بالشم را  

کنارِ چشم‌های خندانِ تو

 در شعرِآخرم جاگذاشته بودم ..

چه بی‌خواب وُ ناآرام وُ غم‌دار گذشتم

از شب وُ روزِ این هفته‌ی بی‌شعر ..

 


 
چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390




هر قلب

قابی‌ست

- روزی       شبـــی      کســـی      چیزی         در آن،

 که ناگهان آمده وُ دیگر نمی‌رود   -

 

وَ آدمی  قابش را بر می‌دارد

 هر سو می‌بَرَد

 کنار  گل‌ها وُ  رنگ‌ها وُ  چهره‌ها می‌گذارد

وَ شباهتــــی هرگز       بر لب‌های رضایتش نمی‌خندد  ..

 

 

 


 
پنج‌شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1390




عالم دیگری دارد دلم

بی‌شمار سرپناه وُ چشمه  وُ سایه‌سار وُ خیابان وُ درخت دارد

و هر گوشه‌ی آن   که چشم می‌اندازم   من ایستاده‌ام با شما

در این عالم‌شخصی      با شما پراکنده شده ام  این‌جاآن‌جا ..

این وقت‌ها که  چشمم باز می‌شود 

ترس بَرم می‌دارد     از این گستره  

از این همه با همه بودن   

 جایی به خنده

جایی همگریه

جایی دست در دست 

جایی  خیره به یک خورشید

و جایی سربرشانه‌ی انتظار    با دستی از سرخیِ گل وُ    خالی ازچشم وُ پرنده ..

 




 
سه‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1390



دستم سیبی ست 

که نمیدانم کی و کجا چیده ام

یا هدیه ی کیست ..

 

خودم را فراموش کرده ام






 


 
یکشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1390




با شعر به همه جا سرک کشیدم

اما فقط سرک کشیدم ..

نه قدمرا بلندتر کرد  شعر

نه دستم را تواناتر و کشیده تر 






 
پنج‌شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1390



ما همه زیر یک چتر 

چتر همین شب‌ها  نشسته‌ایم

کنار هم

شاید در آغوش هم 

و یکی از زیبایی  صدای باران می‌گوید  

و با لذت     در رهایی و طراوت شب غرق می‌شود

و دیگری     از شراره های سوزانی    که بی‌وقفه می‌بارد

بر چتر      که تنها جان‌پناه اوست 

 و می‌هراسد     با جان‌لرزه‌ای    که‌تمامی ندارد ..





برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 424096


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار
شناسنامه کامل من...