ناهه ودکتر ژیواگو
  
 چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار . . .
 
آرشیو
موضوع بندی
 
سه‌شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1389



« موج‌ها آمده‌اند وُ رفته‌اند

وَ آن‌چه باقی‌مانده   نمی‌دانم ها وُ خالی‌های خیس وُ  لرزان است

وَ چشم‌هایی   که‌تمامِ آسمان را می‌کاود

به دنبالِ چیزی وُ کسی‌  که‌در آغوش داشته   روی همین زمین ..  »

 

خبر همین بود که موج‌ها   هرچیزی‌به دستشان رسیده

با چنگ وُ دندان گرفته‌اند وُ برده‌اند

... اشک‌های مادران وُ فرزندان

لذت ها وُ نارضایتی‌های کوچکِ انسان

خاطره‌های خندان وُ گریان

دست‌های خالی وُ پر

صدای مرتعشِ دلی که از فردا با محبوبش سخن می‌گفت

همه چیز را ...

 

 راستی‌آیا     همین آمدن وُ رفتن

همین حیات وُ  حضورِ انکارناپذیر

گیرم از موج‌هایی که خونسرد از دشتِ بدن‌های بی‌جان می‌گذرند

نشانه‌ی ادامه‌ی زندگی نیست؟




برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 424372


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار
شناسنامه کامل من...