X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
ناهه ودکتر ژیواگو
  
 چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار . . .
 
آرشیو
موضوع بندی
 
یکشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1389

 

 

 

ماهِ بی نقره را هم دوست دارم : 

عکس تو در قاب  

وقتی    رفته ای

 

 

 

 

 


 
جمعه 28 خرداد‌ماه سال 1389

 

 بالا

بالا ببر از ساقه ی ذرت ها 

بالا ببر از بند گره در گره صدا ها 

بالا ببر از دوری و دویدن و دره و تاریک 

بالا ببر از آمدن و نیامدن و رنگین کمان 

بالا ببر   

ببر مرا

تا نوک تشنه ی  آن گنجشک 

   که    به ابرها تُـک می زند  

 

 


 
چهارشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1389

 

INTUITION   

دیدم میان دست هایش دو  رود بود 

رودی از آتش  وُ

رودی از رنگ  

دیدم که قلبم را گشودم  

و  رودها 

درونم  آرام گرفتند .. 

  

دیدم که دردستم   دو  رود است 

 و  دنبال قلبی که  .. 

 

 


 
سه‌شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1389

 

 

دردی 

که بتوان راحت از تن بُـرید  وُ 

در جایی دور از دست نهان کرد 

 

و آهی  که 

 نه از سر دلتنگی

که سرپُــر از خوشی ها برآید 

هرگاه بخواهد..

 

 

 آه  از این دردها  

                                  آرزوها .. 

 


 
دوشنبه 17 خرداد‌ماه سال 1389

  

 (1) 

  دو    سه   شایدهم   دهمین  بار  است    که ازسرچاهم گذشته اید

  شمارفته اید و بازگشته اید     می رویدو همان مسیر را باز می گردید  

من تـَـهِ همان چاهم     که بودم 

گرفتاری ام همان است  و 

فریادم همان که بود: 

                            کــــُــمـَـــ ..   

من همانم : خودم      

شما تکرار می شوید. 

 

   

  (2)  

 حالا که   سرم بلند است و بازگشته ام  

اعتراف می کنم

عصای من  

نگاه ساده ای بود  

نگاهی کوتاه و چسبناک 

به سنگی 

که پایم را شکسته بود ..  

 

 


 
یکشنبه 16 خرداد‌ماه سال 1389

(1)  

.. 

 

 

 (2) 

بهار می گریست 

زمستان می گریست 

پاییز می گریست .. 

سروی  

که می خواست درخت سیب ی باشد   

 

 

(3)  

... 

 

 

  

(4) 

دیدار در نمای نزدیک :  

زبانه ی شعله ای   و 

بوی   سو   خــ   تن   ..

  

 


 
دوشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1389

 

 نسک های بی سر و انجام / نسک ششم: نغزهای زشت سیرت 

از دوری و دیری و درازی  روزگار و آرزو و هستی و نیستی نمی گویم.. خوب یادم هست در میانه ی نفس گیر هم کلامی هایمان جملاتی از تو شنیدم در احوال شعرا و حال اشعار  این زمانه که همیشه و همه جا ساری و صادق و گفتنی ست.. از شباهت خطوط و حروف می گفتی و حتی شباهت فحوای نوشته ها که دل آزرده ات کرده بود و همچنین از قرابت نحوه ی بیان اشعار اهل این زمانه با سروده های پیشینیان عرب زبان که چشم و روح و جان را می جراحد و می خراشد و من کلامی برای پاسخ به تو نداشتم چرا که خود نیک واقف بودم و می دیدم که  از اثر آب انگور و محبوب چارده ساله و دواوین گشاده ی اسلاف عرب لحن و عرب رویه، چه نکات نغز معنی مرده و آفرینش ها ی اعجاب برانگیز دستمالی شده ای  بر صفحات گران ارزش  ادب پارسی نقش بسته شده.. حتی اگر تصویری از دایره ی آتش و نقش فرش و مرغان گرفتار و دهان بسته و پایمال  در شعر ایشان به چشم می خورد باز هم انگار به لهجه ی مانیست و زبان و بیان وامدار و مرهون و مدیون اعراب است و ودیعتی از ایشان..  

حسنکم! گمان نکنم در این روند محتوم تغییری حاصل آید  حتماً در قرون پس از ما شیوه ی نگارش به آیین مغربیان و مشرقیان خواهد گرایید و هیچ یک از اینان ،که باید آینه دار زمانه و مضمون حال و کار و رفتار  هم کیشان  « و  به دیگر تعبیر: هم بندان » خویش باشند، چشم از دست و زبان غیر بر نخواهند گرفت و   این همه زیبایی و زینت و زایایی که در نقش نقش و چاک چاکِ  این سرزمین ، از آسمان گرفته تا کلام زرین اسلاف و شهود ها و شهامت ها و شعورها، دیده به راه دارند، تا ابد انگار، چشم انتظار و کساد و بی عنایت،   سیاه و خاموش و خاک خورده ، همچنان که هستند، خواهند ماند .. 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 424431


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار
شناسنامه کامل من...