X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
ناهه ودکتر ژیواگو
  
 چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار . . .
 
آرشیو
موضوع بندی
 
پنج‌شنبه 31 خرداد‌ماه سال 1386

 

 

می دانم این دشت کوچک است

تابِ لرزشِ قدم هایم را ندارد

تابِ دویدن هایم را . . .

اما

نمی خواهم از شرمِ کوچکی اش

آب شود

دشت می خواهمش

پس محکم وُ هنوز وُ بی توقف

در آن می دوم

.

.

.

 


 
سه‌شنبه 29 خرداد‌ماه سال 1386

 

 

خارها را دانه دانه

از رگ هایم در می آورم

خون فواره می زند با هر خار

وَ من هنوز

  زیبایی گل ها را می ستایم . . .

خارهای سرخ وُ  گرم را

وقتی از گلستان دور می شوم

- در فاصله ی کوتاهِ دیدارِ دوباره -

کنار هم می چینم

بالا وُ پایین می گذارم

وَ

شعری

که خنده از لب هایش جدا نمی شود

به دنیا می آید

 

 

 


 
سه‌شنبه 29 خرداد‌ماه سال 1386

 

هنوز شب است/ آسمان، یکدست سفید وُ / ماه، سیـــــــاه . . .

 

اثرِ انگشتان کیست

بر آبی که می نوشم؟

بر هوایی که نَـفَـس می کشم؟

رد پای کیست

پیش از قدم های اولین

که جاده ای که منم را

تا انتها پیموده ؟

.

.

.

اثرِ انگشتانِ که ام ؟

ردپای که ؟

 

 


 
دوشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1386

 

 

به عنوان هوا گریه می کنم

نه انسان

به عنوان هوا

که شناسنامه ای ندارد

اما همه می شناسندش

به عنوان هوا

که پر از تصاویر معشوقه ی من است

پر از صداهای تنهایی اش

و خالی

خالی از تماشا و دست

برای همیشه . . .

 

به عنوان هوا

بی نام /  هرجایی

گریه می کنم

برای همه

.

.

.

 


عزیزانم! من معمولاْ حرفی در بلاگم نمی زنم. یعنی این طور بی شعر، اما این یک بار را از من بشنوید : این شعر، همه ی شعر های این صفحه را، با خون بخوانید.

 

 

 


 
یکشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1386

 

برای « زه زه » : دوستِ دور وُ نزدیکم.

 

امروز وُ دیروز من

فقط یک فرق کرده است :

آن فرشته های مهربان

که دیروز دستم را می گرفتند و به مدرسه می رساندند

غذا را لقمه لقمه در دهانم می گذاشتند

سرم را روی زانو می گرفتند و نوازشم می کردند

دلم که می گرفت/ از لبخندشان قایقی می ساختند/ تا مرا میان ابرها به گردش ببَرَد

و شب ها/ با بوسه های‌شان/ بدرقه ام می کردند تا خواب

امروز

مجسمه های بی جانی شده اند/ روی تاقچه های خانه

یا   قاب هایی خاک گرفته  بر دیوارها

یا  کلماتی دور افتاده   در کتاب هایی کهنه

که هیچ کس

دیگر هیچ کس

نگاهی هم به آن ها نمی اندازد

.

.

.

 

 

 


 
شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1386

 

ساده

مثل خیالبافی های پُـرپیچ وُ خمِ پچگی ها

وَ  کوچک

به اندازه ی دنیای بی کران کودکی

    شعر من . . .

 

 

 


 
شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1386

 

شاید

این صبوری

 این انتظار

که سال هاست محکم در بغل گرفته ام

بیهوده نباشد

...

گر چه نمی دانم

این صدا

که گاه گاه از آن می شنوم

صدای روییدن است

 یا سوختن 

 

 


 
جمعه 25 خرداد‌ماه سال 1386

 

 

همه ی خاطره هایت ترکم گفتند

 جز شعر

   که همچنان از تو می گوید . . .

 

 

 

 


 
پنج‌شنبه 24 خرداد‌ماه سال 1386

 

برگردیم

به نخستین غمی که داشتیم

  وقتی چند روزه یا چند ماهه بودیم . . .

 

چه غمِ شیرین و شادی بود

 

 


   1       2       3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 424431


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار
شناسنامه کامل من...