X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
ناهه ودکتر ژیواگو
  
 چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار . . .
 
آرشیو
موضوع بندی
 
جمعه 24 تیر‌ماه سال 1384

کلمه ها
در شعر من
مانند سنگ هایی هستند
که سال ها در گوشه ی باغ و باغچه ای
جاخوش کرده اند
و زندگی منظره با آن ها ادامه پیدا کرده است
گاهی که کلمه ای از شعرم بر می دارم
مثل این است که سنگ سالیانی را برداشته ام
و از دیدن آن چه زیر سنگ پنهان بوده
خشکم می زند   :
چه خنده ها ی شفافی!
چه  عصرها ی گوارایی!
چه گریه های تانخورده ای!
چه تکه هایی از من
زیر کلمه ها پنهان کرده
و چیزی به من نگفته
شعر ِ راستگو!


 
سه‌شنبه 21 تیر‌ماه سال 1384


هر دو دستم
سرجای خودش است
لب هایم
مطمئنم بسته اند
و چشمم
درماه
بالا و پایین می رود
اما
شربتی می نوشم
گرم و گوارا
که نمی دانم چیست


 
چهارشنبه 15 تیر‌ماه سال 1384


هرشب
خرده شکسته ی بغض هایم را
لای کاغذی سفید می پیچم
و بالای سرم می گذارم

و صبح ها
از گوشه ی باز کاغذ
شعری
به من لبخند می زند.


 
یکشنبه 12 تیر‌ماه سال 1384



آتشی که به من دادی
هنوز دلم را گرم می کند
دستم را می سوزاند

اما
پیش پایم را روشن نمی کند


 
سه‌شنبه 7 تیر‌ماه سال 1384



ای رهگذر کوچه باغ ها!
این سنگ سیاه کوچک
راه درازی را آمده
تا پیش پای تو بنشیند،
چشم دستگیری دارد از تو،
پس
- درین گرد و غبار-
پایی به او بزن
تا آرام گاهش
جوی آب باشد.


 
یکشنبه 5 تیر‌ماه سال 1384


درخت ها
دست به سینه ایستاده اند
و خاطرات رهگذران را
ضبط می کنند.

درخت
کاتب لحظه های مهر وقهر آدمی ست.


 
جمعه 3 تیر‌ماه سال 1384



گلستانی
که تمام گل هایش را
از سرشاخه ها چیده اند

دنیای بی تو!


 
پنج‌شنبه 2 تیر‌ماه سال 1384


سایه بانی می خواهم
از شعر
تا خیالم
راحت بنشیند
و کلمات را
پیش از آن
که بسوزند
بر کاغذ بنشاند.

خیالم را ببین
سایه بانی می خواهم
از خورشید!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 424431


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار
شناسنامه کامل من...