X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
ناهه ودکتر ژیواگو
  
 چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار . . .
 
آرشیو
موضوع بندی
 
دوشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1384


جلیقه ای پر قیمت بر تن
با شلوار وکفشی نادر
راه می رفت
به جای
قلب
بادنمایی
در سینه داشت
و دست هاش
گاز انبر بود و پول شمار
در راه
تا کسی را می دید
چتر آهنی اش را بر می داشت
و پیچ و مهره ی فابریک دهانش را
در نور خورشید می گرفت
و غیژغیژ کنان می پرسید:
شما هم به سمت غرب می روید؟


 
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1384


ماه را بر می دارم
و در جیب پیراهنم می گذارم
حالا روی سیم های برق راه می روم
                                      می دوم
و هروقت خسته شدم
دست هایم را باز می کنم
 و   پرواز

می خواهم یک شب
همین امشب
احساس کنم
آسمانم.


 
جمعه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1384



به ماه نگاه می کنم
و نطفه ی شعری بسته می شود.

پسرم!
دخترم!
شعر ماهم!
بتاب در این شب تار


 
یکشنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1384


گاهی
کتابت را
بلند بلند می خوانی

و چشم های من گرد می شود
وقتی می بینم
در کوچه وخیابان
با هرکه رو به رو  می شوم
آشنا
سلام می کند
انگار
پیش از این
مرا
 از زبان تو شنیده است

گاهی
 که بلند بلند
مرا
می خوانی . . .


 
شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1384


خودم را بسته بندی می کنم
با این برچسب:
«  شکستنی ست!
در حمل احتیاط نمایید.  »

اما هیچ کس نیست
تا این کادوی کوچک را
برای تو بیاورد !


 
سه‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1384


قلم را
به جای جوهر
در دیوار بزن
قلم را
در ابر
در گُل
قلم را
در دلت بزن
اگر می خواهی
قلمت
زبان حقیقت باشد.


 
شنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1384


درمیان تندر و صاعقه
زیر رگبار ابر و باد
سرگردان دریا و ستاره
تو را یافتم
آن قدر اوج گرفتم
تا توانستم
تندر و ابر و دریا را
در نگاهی بپیچم و
به شعر هام بیاورم

حالا در همین کلمه نشسته ام
تا مرا به لب آری
و به خدا
بسپاری .






 
پنج‌شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1384



با بال شکسته می روم تا خورشید
دلبسته وخسته می روم تا خورشید
عصیانی تسلیم منم! هان ای مرگ!
از پای نشسته، می روم تا خورشید


 
دوشنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1384


هزار سال گذشت و هنوز در سفرم
عبور می کنم از تو ولی نمی گذرم
عبور می کنم از تو ولی نمی گذرم
ستاره های تو را دانه دانه می شمرم
تو آسمان سپیدی و من کبوتر تو
یکی شده اند با هوای تو بال و پرم
نگاه شهر مرا خواب با خودش برده
و من به جای همه خیره در تو می نگرم
چقدر آب! چقدر باد! چقدر خورشیدی!
عجیب نیست که عمری به خاک سجده برم

چرا نمی بریم؟ انتظار تارم کرد
بخند چشمه ی خورشید، تشنه ی سحرم


   1       2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 424431


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . . رهگذرانی مثل تو بسیارند و احتمال گم شدن در این شب های تار بسیار
شناسنامه کامل من...